خيلي زياد خسته ام دختركم... همه دارند براي عيد آماده مي شوند و من خدا خدا مي كنم كه زودتر بيايد و برود و تمام شود... خسته ام از آدمهايي كه زندگي و دنيا و اتفاقات روزمره و طبيعيش را اينقدر جدي مي گيرند... توي مغازهء مانتو فروشي تلويزيون دارد صحنه هاي وحشتناكي از سونامي و زلزلهء ژاپن نشان مي دهد و خانم پنجاه ساله نگاه بي تفاوتي به آن مي اندازد و سر هزار تومان قيمت كمتر سرسختانه چانه مي زند... توي اورژانس بيمار مي ميرد، پرستار جوان در حالي كه الكترودها را از سينه ء بيجانش جدا مي كند با نگراني از اينكه هنوز شيشه هاي خانه اش را پاك نكرده شكايت مي كند... اخبار صحنه هاي درگيري و كشت و كشتار و مبارزه نشان مي دهد و دوستم زنگ مي زند كه بيا باهم باقلوا درست كنيم...
خيلي خسته ام نازنين دلم و دوست ندارم تو اين خستگي را احساس كني، پس مي روم گلفروشي، بيرون مغازه پر است از گلدانهاي سنبل و لاله و پامچال و شب بو... دوست دارم امسال لاله بگيرم فقط و فقط براي تو ... با وسواس يكي را انتخاب مي كنم... بي دليل بغضم مي گيرد و گلدان را سرجايش بر مي گردانم... ببخش دختركم اين ديوانگي مرا ... بر مي گردم خانه براي اينكه حالم بهتر شود مي روم سراغ عيديهايي كه خريده بودم تا بسته بنديشان كنم، به يكي از آنها كه مي ترسم اصلا" به دست صاحبش نرسد خيره مي شوم و باز بغضم مي گيرد و همه را بر مي گردانم سر جايش...
نترس كوچولوي من! زود خوب مي شوم... اصلا" شايد تمام اينها تقصير تو باشد و همهء هورمونها و نوروترانسميترهايي كه تو دستكاريشان كرده اي!... من زود خوب مي شوم... من هم مثل بقيه صحنه هاي زلزله و نگراني انفجارهاي هسته اي و قرمزي خونهاي ناحق ريخته شده و چهرهء بيجان بيمار و.... را مي فرستم به ناكجا آباد ذهنم... ماهي قرمز و لاله مي خرم و يك عروسك خرگوش مخصوص تو... مي روم سراغ سبزه اي كه براي تو انداخته بودم و چند روز است آبش نداده ام و سعي مي كنم درستش كنم... عيديها را با روبانهاي خوشرنگ بسته بندي مي كنم و يكي را از همه دقيقتر براي روز مبادايي كه هميشه انتظارش را مي كشم... باهم مي نشينيم پاي هفت سين و كلي باقلوا مي خوريم و من منتظر تكانهاي بي قرار تو مي مانم و حتما" لبخند مي زنم.
خيلي خسته ام دختركم و مي دانم تو كه جزئي از مني و اصلا" خود مني و قرار است بعدها ادامهء من باشي خسته تر از من... زود خوب مي شويم عزيز دلم من و تو و آنهايي كه دوستشان داريم و آنهايي كه دوستمان دارند... و روزي مي آيد كه همگي باهم يك دل سير خستگي مي گيريم... يك دل سير...
عيدت مبارك ماماني!
