نمي دانم چرا با وجود چشماني که مي سوزد و سَري که سخت سنگيني ميکند و حوصله اي که ديريست از زندگي سر آمده، پتو را کنار زدم و براي خوابي که مدتهاست برايم ناز مي کند، اين بار جاي التماس پشت چشم نازک کردم و در اين فصل لب فرو بستن هواي اينجا نوشتن به سرم زد... از روزهايي که فهميده بودم زمين تنها براي من نمي گردد سالهاست که مي گذرد... و امروز مدتيست که فهميده ام زميني هست که تنها براي من مي گردد!.. نه فقط براي من!... تمام آدمها براي خود زميني دارند که روي آن راه مي روند و نفس مي کشند و اين زمين فقط براي خود ِ خودشان مي چرخد ... من علم هيئت و نجوم و زمين شناسي و هوا شناسي و... درست نمي دانم! اصلا" کاري به هيچ کدامشان ندارم...من مي گويم که روي همين کرهء زميني که اين علوم، امروز برحقش مي دانند و تأييدش مي کنند، به اندازهء تمام آدمها زمين وجود دارد، زمين يا هر اسم ديگري که مي خواهي برايش بگذاري، زميني که براي خودش ماه و خورشيد دارد... زميني که براي بعضي تندتر مي چرخد و براي بعضي آرامتر... زميني که شب و روزش نظم و ترتيب ندارد، در فصلهايش هميشه بهار بعد از زمستان نيست و تابستان و پاييز اين وسط مدام جا عوض مي کنند، زميني که قوانين طبيعيش براي هر شخص انحصاريست... بعد خيلي وقتها آدمها به زمين يکديگر رفت و آمد مي کنند، هواي زمين ديگري را نفس مي کشند، به خورشيد زمين ديگري خيره مي شوند و خاکش را لمس مي کنند، خيلي وقتها به اين نتيجه مي رسند که مثلا" زمين خودشان تندتر مي چرخد و گرماي تابستانش دل انگيزتر است و سراسيمه باز مي گردند... خيلي وقتها براي هميشه به زمين ديگري کوچ مي کنند و ساکن مي شوند و زمين خودشان را نگاه مي دارند تا روزي که دلشان براي تنها چرخيدن تنگ شود و هواي زمستانهاي خودشان به سرشان بزند...
روي زمين من مدتيست که ناغافل کسوف مي شود، خورشيد مي گيرد و سياهي سايه مي گستراند، از همين روست که من شب و روزم را گم کرده ام، زمين من براي چرخشش از شب و روز زمين بزرگ! تبعيت نمي کند... گاه در دل تاريکترين شب زدگي ها مهتاب ديوانه ات مي کند و چه بسا ناگهان وقتي که فريفته رقص نورش شدي بي هيچ قاعده اي ناگهان خسوفي سنگين مي آيد و بساطت را نابود مي کند... من روي زمينم تنها نيستم، خوب يادم نيست که اينجا از همان ابتدا از آن من بود يا من متعلق به زمين ديگري بودم که آن را وانهادم و به اينجا کوچ کردم... اما مي دانم که امروز ديگر اينجا زمين من شده و دلبستگيهايي با وجود تمام کسوف و خسوفهاي وقت و بي وقتش مرا پايبندش کرده... من چندين بار به زمين تو سفر کرده ام، درست نمي دانم که شيفتهء چرخش گهواره اي زمينت شدم يا آرامش وجودت برايم يادآور تکانهاي آرام گهواره اي بود... و دقيق نفهميدم که هر بار بهاربود که به روي زمينت پا مينهادم يا هواي نفسهايت بهار را تداعي مي کرد....
و حالا برايم بگو که تو با آرامش گهواره گون وجودت به روي زمين من مي آيي و با نفسهايت هوايش را بهاري مي کني؟، يا من ميان يکي از کسوفها که ناغافل همه جا تاريک مي شود و چشم چشم را نمي بيند لباس شب زدگي بپوشم و به زمين تو بيايم؟، يا اصلا" هر کدام روي زمين خودمان بايستيم و چرخش زمينهايمان را نظاره کنيم شايد يک روز اتفاقي روزگار زمينهايمان را روي يک مدار چرخاند و از کنار هم گذشتيم و براي هم دست تکان داديم...
اصلا" گاهي فکر مي کنم کاش يک شهاب سنگ بزرگ بيايد و برخورد کند به زمين من و تمام اين بالا و پايين ها را صاف و يکدست کند و همهء اين تاريک و روشنها را يکرنگ...
آه ناتانائيل! مدتهاست که به نام نخوانده امت... مدتهاست که ننوشته ام "ناتانائيل" و آرام تکرار نکرده ام " ناتانائيل"... دلم برايت تنگ است... دلم براي خودم که تو را صدا مي کرد تنگ است...

۱۲ نظر:
Happy, you are.
یار که یار باشه، دیگه چه اهمیتی داره دیار
که یار بی دیار به ز دیار بی یار
Think about the thirst, rather than the water.
به به! زهي خجسته!
زمين من يا زمين تو فرقي ندارد. زمين بايد سبز باشد. دل هر جا كه زمين گير شد آنجا مي شود خانه به شرطي كه زمينش نزنند!
راست میگی آلبا
همه مون واسه خودمون زمین داریم
ولی ای کاش میتونستیم این زمین های خیالی ذهنمون رو یه جوری واقعیشون کنیم
یاد شازده کوچولو افتادم و گل سرخش!!من یک تازه واردم به زمین وبلاگ نویسان!
az hame ina ke begzarim khodaye man khodaye to niz hast!!!har cheghadr ham ke motafavet negah konim...farghi nadarad..haman hast...
بله آلباي عزيز مدتهاست که براي ناتانائيل ننوشته بوديد من فکر کردم حتما" ناتانئيل کنارتان آمده که نياز نبود برايش در وبلاگ بنويسيد هم خوشحال بودم و هم ناراحت.
خوشحال براي شما و ناراحت براي خودم که ديگر مکالماتتان را با ناتانائيل نمي شنوم!
آلبای عزیزم روزت مبارک...........
شما خيلي لطف داري آلبا جون .
راستي روزت مبارك خانم دكتر دوست داشتني:)
دکتر جون روزت مبارک
روزت مبارک خانوم دکتر خوش سخن و دوست داشتني.
سربلند باشي
دکتر س
ارسال یک نظر