۱۲/۲۱/۱۳۸۸

خودم يا ديگری...

هر طرف دنيا را كه بگيری درست همين موقعها شايد فقط كمی زودتر يا ديرتر آخرش مي رسی به همين دوراهی بی هويتی كه حس مي كنی فِلِش تابلوی كهنه و شكسته اش را يكي قبل از تو آمده و با بدجنسی يواشكی چرخانده و پشت يك درخت منتظر پنهان شده و می پايدت و موذيانه لبخند می زند... و تو كه نه به فِلِش خاموش راهنما اعتماد داری و نه به ذهن درخروش خسته ات... زير تابلو می نشينی و سرت را مي گذاری روی دستانت و آنقدر صبر می كنی تا زير نگاه يواشكی سوزاننده اش آب شوی و بريزی و جاری شوی از هر طرف كه شيب بيشتری داشت...


پ.ن: كمكم كن ناتانائيل!

۹ نظر:

ناشناس گفت...

مدتيست كه تند و تند به روز مي شوي؟ اين حكايت از حرفهاي انباشته شده دارد يا وقتي كه تازه آزاد شده؟
اين نوشتهي زيبا دلگير بود. يك سوال ناتانائيل كيست و كجاست؟ خدا كه منظورت نيست؟

سلمان گفت...

یعنی اینا از عوارض تمام شدن امسال و شروع سال دیگه ست؟

ایمان گفت...

یاد یه مسئله ی منطق افتادم که با یک سوال چه شکلی می شه راه رو از بیراه تشخیص داد

مینای کولی گفت...

خودت
خودت
خودت
دددددددددددددددددددددرد دارد
درد
بوسه
نرم بوسه
...
احترام بی پایان:مینای کولی

شراره گفت...

آلباي ناز نازي من باز چرا دلش گرفته؟ ها ها ها ها؟
تو سر پرتترين دوراهيها هم كه باشي باز بهترين و درستترين راه انتخاب مي كني.
بعدشم بايد خيلي الان تو خوشحال باشي. من عيد دارم ميااااااااااااااام!!!!

کاوه گفت...

چه تشویشی به این زیبایی غامض گره خورده...

شيما گفت...

غم انگیز و زیبا:)

راستی ناتانائیل کیه؟

مینا گفت...

نگران بی هویتی نباش.این نشان از تمایل به تازه شدن است. خودی تازه و بهتر از قبل و نه تمایل به کس دیگر شدن.

آرمين گفت...

از روزي كه اين متن را خوندم انقدر ناراحتم كه نمي دونم چي بايد بيام و بنويسم كاري هم كه نمي تونم بكنم.