هر طرف دنيا را كه بگيری درست همين موقعها شايد فقط كمی زودتر يا ديرتر آخرش مي رسی به همين دوراهی بی هويتی كه حس مي كنی فِلِش تابلوی كهنه و شكسته اش را يكي قبل از تو آمده و با بدجنسی يواشكی چرخانده و پشت يك درخت منتظر پنهان شده و می پايدت و موذيانه لبخند می زند... و تو كه نه به فِلِش خاموش راهنما اعتماد داری و نه به ذهن درخروش خسته ات... زير تابلو می نشينی و سرت را مي گذاری روی دستانت و آنقدر صبر می كنی تا زير نگاه يواشكی سوزاننده اش آب شوی و بريزی و جاری شوی از هر طرف كه شيب بيشتری داشت...
پ.ن: كمكم كن ناتانائيل!

۹ نظر:
مدتيست كه تند و تند به روز مي شوي؟ اين حكايت از حرفهاي انباشته شده دارد يا وقتي كه تازه آزاد شده؟
اين نوشتهي زيبا دلگير بود. يك سوال ناتانائيل كيست و كجاست؟ خدا كه منظورت نيست؟
یعنی اینا از عوارض تمام شدن امسال و شروع سال دیگه ست؟
یاد یه مسئله ی منطق افتادم که با یک سوال چه شکلی می شه راه رو از بیراه تشخیص داد
خودت
خودت
خودت
دددددددددددددددددددددرد دارد
درد
بوسه
نرم بوسه
...
احترام بی پایان:مینای کولی
آلباي ناز نازي من باز چرا دلش گرفته؟ ها ها ها ها؟
تو سر پرتترين دوراهيها هم كه باشي باز بهترين و درستترين راه انتخاب مي كني.
بعدشم بايد خيلي الان تو خوشحال باشي. من عيد دارم ميااااااااااااااام!!!!
چه تشویشی به این زیبایی غامض گره خورده...
غم انگیز و زیبا:)
راستی ناتانائیل کیه؟
نگران بی هویتی نباش.این نشان از تمایل به تازه شدن است. خودی تازه و بهتر از قبل و نه تمایل به کس دیگر شدن.
از روزي كه اين متن را خوندم انقدر ناراحتم كه نمي دونم چي بايد بيام و بنويسم كاري هم كه نمي تونم بكنم.
ارسال یک نظر