پيش از تو
صورتگران
بسيار
از آميزهی برگها
آهوان برآوردند;
يا در خطوط ِ کوهپايهيي
رمهيي
که شباناش در کج و کوج ِ ابر و ستيغ ِ کوه
نهان است;
يا به سيری و سادهگي در جنگل ِ پُرنگار ِ مهآلودگوزني را گرسنه که ماغ ميکشد.تو خطوط ِ شباهت را تصوير کن:
آه و آهن و آهک ِ زنده دود و دروغ و درد را. ــ
که خاموشي
تقوای ما نيست.
□
سکوت ِ آب ميتواند خشکي باشد و فرياد ِ عطش;سکوت ِ گندم ميتواند گرسنهگي باشد و غريو ِ پيروزمند ِ قحط;
همچنان که سکوت ِ آفتاب
ظلمات است ــ
اما سکوت ِ آدمي فقدان ِ جهان و خداست:غريو راتصوير کن!
عصر ِ مرادر منحني تازيانه به نيشخط ِ رنج; همسايهی مرا بيگانه با اميد و خدا;و حرمت ِ ما راکه به دينار و درم برکشيدهاند و فروخته.
□
تماميِ الفاظ ِ جهان را در اختيار داشتيم و
آن نگفتيم
که به کار آيد
چرا که تنها يک سخن
يک سخن در ميانه نبود:
ــ آزادی!
ما نگفتيم تو تصويرش کن!
احمد شاملو
۱۰/۰۸/۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر