۹/۰۴/۱۳۸۸

پارو می زنیم....!

شروع کردن اصولا" کار سختی است... یک جورهایی مثل پارو زدن شاید! که برای من همیشه سخت بوده...یعنی این هماهنگی بین دستها و جریان آب و درست رفتن مسیرخودش کلی مهارت می خواهد و قدرت که من ندارم!... این شروع کردن هم همان است یعنی هی پارو می زنی وپارو می زنی و بعد میبینی بی آنکه ذره ای جلو رفته باشی فقط بی نتیجه دور خودت چرخیده ای... خلاصه شروع کردن اصولا" کار سختی است، خصوصا" وقتی بخواهی خاطره بازی کنی و بعد وصلش کنی به امروز و بکشانیش تا فردا که حاصلش می شود میان این سه وادی تاب خوردن و چرخیدن... عادتمان شده بود که چهارشنبه ها دور هم جمع شویم... معمولا" هفته در میان و گاه کمی بیشتر... شش نفر که پای ثابت همیشه بودیم و گاه گاهی یکی دو نفر دیگر هم به جمعمان اضافه می شد... اول که یک شام عجیب و غریب اختراعی می خوردیم و حین شام آنقدر چرت و پرت به هم می بافتیم که در عمق آنهمه پوچی غرق می شدیم و بعد از شام مطابق معمول بحثهای جدی سیاسی و فلسفی از سر شکم سیری کمی مشغولمان می کرد... تا می رسیدیم به گل یا پوچ و دخترا با دخترا و پسرا با پسرا و کُری های فمینیستی و منیستی! که در میان هیاهوی سرخوشانه مان برنده و بازنده گم می شد و بالاخره یکی از آن میان به بهانه ای بازی را به هم می زد و گیممان ا ُور می شد و با چند کارت ناقابل قصد بلوف زدن می کردیم و محک صداقت چشمان رسواگر... تا آنجا که بی خیال می شدیم و باز می رفتیم تا مغرورانه حکمروایی کنیم و بِبُریم و بدوزیم تا شاید کُتی برای حریف پرمدعا شود!... و گاه هم هی جمع می زدیم و کم می کردیم تا به زور هم که شده نزدیک شویم به بیست و یک و در حالی که چشمانمان برق می زند بگوییم:" برو واسه خودت!"... و بعد راهی می شدیم زیرا که اگر حریف بازنده همان نیمه شب از فلان آبمیوه فروشی میهمانمان نمی کرد سپیده سر نمی زد... بعد از بازگشت تازه یادمان می آمد مقادیری دلهره کم داریم و هوس فیلم ترسناک دیدن به سرمان می زد که یکی عشق زامبی داشت و دیگری خراب روح و جن و پری بود... و بعد یکی یکی پای فیلم خوابمان می برد و آنکه بیدار مانده بود میان یکی از صحنه های فجیع فیلم از شدت وحشت و هراس با داد و فریاد بقیه را بیدار می کرد... و این داستان ادامه داشت تا خود صبح که غالبا" از کلاسهایمان غیبت می خوردیم و یا با چشمان قرمز خواب آلود و سردرد ناشی از خوشی بیهوده شب گذشته سر کلاس چرت می زدیم و خمیازه می کشیدیم...
امروز شاید فقط چند سال ناقابل از آن شبهای سرخوشی مبتذل دوست داشتنی گذشته باشد، اما ما چند نفر انگار تفاوت قابلی کرده ایم... هفته در میان که نه ولی دو ماهی یک بار ، شاید هم کمی بیشتر دور هم جمع می شویم... یک یا دو کوچولوی دلبر مامانی به جمع ما اضافه شده که صد البته شاممان را شیرینتر میکنند اما دیگر از شام اختراعی من دراوردی خوشمزه خبری نیست... یا رستوران می رویم و یا یک شام معمولی تکراری می خوریم... بحثهای جدی بعد از شاممان هر چند پخته تر شده اما بوی احتیاط و محافظه کاری می دهد و جای هیجان و هدفمندی دیروز را یاس و بی تفاوتی گرفته... گل یا پوچ که دیگر اصلا" بازی نمی کنیم... به جای آن معمولا" دوستم مدت طولانی در مورد اینکه کودک نازنینش چه خوب و زودتر از موعد جیشش را اعلام می کند داد سخن می دهد و همسرش از ما می خواهد تا سکوت اختیار کنیم و به طرز بیان شیرین "جیش دارم"! دختر کوچولویش گوش فرا دهیم... بازی را هم که شروع می کنیم یا موبایلها مدام زنگ می خورد و قرارهای کاری روز بعد و روزهای بعد عقب و جلو می شود... یا بچه گریه می کند... یا آن یکی با شیرین زبانی دلش می خواهد بازی کند ووسط بازی یک دسته کارت می کشد و رو می کند و این بار بدین طریق گیممان اُور می شود... بی هیچ بلوفی و بی هیچ حکمفرمایی و بی آنکه حساب و کتابمان به بیست و یک برسد "می رویم برای خودمان"!... اگر فرصتی برای فیلم دیدن دست دهد خب چون ما آدمهای فرهیخته ای هستیم! دیگر به زامبی و ارّه و جن و پری کاری نداریم! و برازنده تر است که از ژانر معناگرا فیلمی ببینیم و برای هر صحنه اش کلی اظهار فضل کنیم... هر چند که غالبا" چون دیروقت است و فردا صبح باید به موقع سرکارمان برسیم، فیلم و تحلیل آن را موکول به شب نیامدنی بعدی می کنیم...
مقایسه بهتر و بدتر شبهای بی خیال دیروز و هم صحبتی تقلیدی امروز ومیهمانیهای نمی دانم چه طور فردا را نمی دانم... فقط این را فهمیده ام که مثل توپی که روی تپهء سراشیبی غلطان است و اختیار ِ انتخاب سکون و حرکت و تغییر جهت ندارد در حال غلطیدن و رفتن هستیم و شاخه های درخت روی تپه برایمان دست تکان می دهند... هر چهارشنبه که می شود من به یاد دیوانه بازیهای آن شبها می افتم و برای هفتهء بعد یک برنامه ریزی جانانه می کنم... گفتم که شروع کردن کار سختی است... مثل پارو زدن شاید!... ولی الان فکر می کنم که تمام کردن از آن سخت تر است!

هیچ نظری موجود نیست: