۶/۲۲/۱۳۸۸

خميازه كشدار!

پل سيمون از موجودات قالب ريزي شده قلابي پوچ شده تكراري قسطي مد پرست بي ريشه و بي راز و بي عشق و بي آرمان و بي آينده اي سخن مي گويد كه :" ديگر در انتظار هيچ چيز نيست، جز رسيدن مترو"!... واي به امروز كه مترو هم از كار افتاده و هنوز منتظران در ايستگاه روزنامه مي خوانند...

كجا خوانده بودم ناتانائيل كه هيچ فاجعه اي از نيمه روشنفكري شوم تر نيست؟!

۵ نظر:

ایمان گفت...

اولم!
آره جمله آخری خیلی با حال بود
کامل ندانستن بعضی وقتها خیلی بدتر از ندانستنه

نگارنده گفت...

به طرز عجیبی خوب بود:*****

پریزاد گفت...

شوم است چون به قول یک دوست دیگر ، حماقت مرز ندارد ....
ممنون آلبای عزیز ( گل )

مینای کولی گفت...

آلبای نازنینم
شده انقدری نوشته ای به وجودت روحت مزه دهد که حس کنی نوشتن سبُکت که نمی کند هیچ، تمام می شوی توش؟
نوشته ی قبلت برایم این طور بود.سکوتم را نگذار پای خوی وحشی ام نه!!!!!!!!!یارای نوشتنم نبود!!!فقط خواندمو انقدر خواندم که جا به جای واژه هایت توم نشست

دکتر آلبا
شده کسی را طوری دوست بداری که بشود تکه ای از بودنت؟تو توی سرزمینم چادر زده ای....گیریم که هیچ وقت گذارت نیفتد....
پ.ن: راستی برای خدایت گریه کردم پیشانی بوسش شدم اما به خدا ،خدا سر خوب شدن ندارد!!!!
با احترام:مینای کولی

سلمان گفت...

سلام آلبا جان
نمی دونم این نوشته رو واسه کی یا چی نوشته اما در کل توصبف خیلی بدیه!