۵/۰۴/۱۳۸۸

CLONING

اسمش را هم انتخاب کرده ام... هی فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم و بالاخره برایش نامی انتخاب کردم که هم به دو تای قبلی بخورد و هم معنا داشته باشد... دختر و پسرش هم فرقی نمی کند از آن اسامی است که برای هر دو می گذارند... فقط خدا کند سالم به دنیا بیاید!... اسمش را می گذارم نیروانا!... بنیانا، تأمینا ، نیروانا!... تأمینا همین امروز به دنیا آمده... خواهر کوچولویش بنیانا چهار روز قبل مرد و نماند تا تأمینا را ببیند...می گویند بنیانا کوچولو بر اثر تب و عفونت مرده... درست مثل همان بیمار خوشگل تخت شماره ده خودمان... تأمینا تنهاست... می گویند تأمینا با یک فرایند ترانس ژنیک متولد شده... می گویند تأمینا فقط یک والد دارد... می گویند تأمینا با هدف تکثیر دامهای با ارزش ژنتیک بالا متولد شده... می گویند تأمینا شبیه سازی شده است... تأمینا باید زنده بماند... من حتی برای خواهر یا برادرش که قرار است برای همان هدفهای والا ! متولد شود اسم هم انتخاب کرده ام... باید تا دیر نشده همین فردا به رئیس پژوهشکده رویان نامه بنویسم و بگویم: "آقای محترم عزیز! لطفا" اسم این کوچولو را بگذارید نیروانا!"... خب گوساله است که باشد!... مگر نیروانا نمی تواند اسم یک گوساله باشد... مگر نگفتید مرگ بنیانای شما ربطی به شبیه سازی و این حرفها ندارد؟...مگر شما بلد نیستید بز و گوسفند و گوساله شبیه سازی شده بسازید و حنا و رویانا و تأمینا صدایشان کنید... خب این یکی راهم با یک فرایند ترانس ژنتیک طوری شبیه سازی کنید که نیروانا به او بیاید... راستش را بخواهید گوساله و بز و گوسفندش مهم نیست... فوق فوقش به جای آنکه بشود برادر یا خواهر حنا و تأمینا می شوند پسر خاله یا دختر عمه... یا اصلا" به نحوی فامیل سببیشان می کنیم... فقط بشود نیروانا... مگر تأمینا با هدف تکثیر دامهای با ارزش ژنتیکی بالا متولد نشده؟... پس لطفا" نیروانا را با هدف تکثیر ارزشهای معنوی بالا شبیه سازی کنید... چند بار بگویم گوساله است که باشد... چه توفیری می کند وقتی همه ما باید مثل او فکر کنیم و راه برویم و سرهامان را پایین بیاندازیم و گاهی سر بجنبانیم تا بتوانیم زندگی را تاب بیاوریم... پس لطفا" برای ما یک نیروانا شبیه سازی کنید... در قالب گوساله مامانی که ما را می رساند به آخرین مرحله طریقت... می رساند به آزادی از زنجیر رنجها و تعلقات... می رساندمان به دانستگی به وارستگی به فرزانگی به یگانگی... می رساندمان به راستی و رهایی... می رساندمان به نیروانا و از ما هزاران بودا می سازد که هر چند مبدل به شعله ای خاموش گشته اما هزار هزار مشعل افروخته و روشنی ها ساخته...
آه آقای محترم عزیز! خسته ایم از خستگیهای در راه و مضطربیم از اضطرابهای بیگاه... برایمان نیروانا شبیه سازی کن... برای ما! برای تأمینا... برای حنا... برای روح رویانا و بنیانا!... آقای محترم عزیز! چند بار بگویم خب گوساله است که باشد! شما فقط اسمش را بگذارید نیروانا!...

۴ نظر:

مینای کولی گفت...

یکی بود،بودا نبود!!!!
آه نیروانا،نیروانا...نیروانا....
آه نیروانا....آه آرامش زندگی گوسفندی این روزهام....قره عینی که عین القضاتم گم شده....که هرچه دوست ترش دارم نیازش شعله تر می کشد تومو آتش می کشد تومو سوختم نیروانا....
آه نیروانا
گوسفندتر از همیشه ام این روزها...
مراتع ام گم شده نیروانا،چمن تازه ی دهانم گس شده...تلخم شده نیروانا....نیروانای من...ای تمام شباهت من به من....ای گوسفند توم که خر شده ای جفتک می پرانی ام....آی نیروانا....نیروانا...نا....نا....نا
نی و لبکو نیلبکو شهوت لبهای ترش که چوپانی شغل انبیاست......
نیروانا قولت می دهم جوری گم شویم که هیچ چوپانی_ حتی موسی با آن تعلیمی بلند زشتش هم_ نتواند پیدامان کند....نیروانا توبیا گوسفند ماندنش با من!!!!!
با احترام:مینای کولی
آلبا با این نوشته عین روانی ها گریستم....

مادمازل ايكس! گفت...

درود بر آلباي نازنين

آشيان جديد مبارك و قلمت مستدام.
خلاصه موفق شدم كامنت بذارم.

ممنون خبرم كردي ومثل هميشه قلمت ونثرت حرف نداره خوشگل خانوم..

مادمازل ايكس! گفت...

خوشحالم كه دوباره هستي ومينويسي.بي تو وبلاگستان يك چيزي كم داره. يه زن مهربان و عميق و درونگرا و درعين حال پررمز و راز..

ناشناس گفت...

سلام . خسته نباشید . بیشتر از متنت از این صبرو حوصله شما خوشم اومده.
می دونی با این که این گوساله ها را شبیه سازی می کنن ولی هنوز هیچ کاری برای ملت نمی کنن .فقط چند تا مثل خودش.ن دارن می گردند کهاسم با حال برای گوساله هلشون پیدا کنن .
به قول شما یکیش رو هم می گذاشتند
(نیروانا)!!!!
به من هم سربزن.