۴/۱۷/۱۳۸۸

ره اين چاره ندانم به خدا به خدا!

بعضي كارها حوصله مي خواهد... بعضي كارها حال خوش و هواي خوش و دل خوش و صداي خوش و سيماي خوش و نواي خوش و كلام خوش و عطر خوش و نگاه خوش و هزار خوش ِ ديگر مي خواهد... مثل آواز خواندن!... مثل حرف زدن... مثل نقش بازي كردن... مثل بلاگيدن!... مثل نوشتن... توي اين كدورت غم گرفتهء مه گرفتهء درد گرفتهء غبار گرفته... با اين حال غم آلود مه آلود درد آلود غبار آلود...و در اين هواي سربي شرجي شرقي... نه دل خوشي مي ماند و نه نفس و صدايي براي حتي حرف زدن چه رسد به آواز خواندن!... و نه حس و حالي براي حتي نگاه كردن و فكر كردن چه رسد به نوشتن...روزها و اتفاقها مي آيند و مي گذرند وفقط مي شوند يك تاريخ... آدمها مي آيند و مي روند و فرياد مي زنند و سكوت مي كنند و مي ميرانند و مي ميرند و فقط مي شوند يك اسم... آن تاريخ و آن اسم شايد فردا بشود يك خاطره... آن خاطره شايد فردا بشود نام يك خيابان... توي همان خيابان فردا باز آدمها راه مي روند... حرف مي زنند... مي خندند... گريه مي كنند... بستني مي خورند... قرار سينما مي گذارند... عاشق مي شوند... تصادف مي كنند... چشم چراني مي كنند... از دستفروشها خريد مي كنند... راه مي روند... راه مي روند... راه مي روند... و وقتي مي رسند به تابلوي نام خيابان كمي تامل مي كنند و يادشان نمي آيد كه ديروز اينجا آدمهاي همنام همين خيابان در تاريخي مقارن نام همين خيابان اينجا فرياد زدند... سكوت كردند... كشتند... كشته شدند... و باز راه مي روند و راه مي روند و بستني مي خورند... تا فراموشكارانه برسند به فردايي كه بايد بي هيچ حافظه و تجربه اي باز تكرار كنند فرياد و سكوت و كشتن و كشته شدن را تا شايد بشوند نام خياباني ديگر... و رهگذران فراموشكار بستني به دست فردا نامشان را بي هيچ خاطره اي مرور كنند...ومن اكنون اينجا نشسته ام و چشممم كه به تاريخ كارت آزمون فردايم مي افتد خاطره ده سال قبل روزي مثل فردا را كه هنوز نام خيابان هم نشده فقط مرور مي كنم وآنقدر بي تفاوت كه چشمم به بستني خط بالا كه مي افتد هوس بستني مي كنم و باز مي خوانم: " كارت ورود به جلسه آزمون ارتقا دستياري تخصصي دوره 28 مورخ 18/4/1388 "... و خاطره پاك مي شود و فقط اضطراب امتحان مي ماند... و من در اين هواي سربي شرجي شرقي از خودم بدم مي آيد...
آه ناتانائيل! گفتم كه بعضي چيزها حوصله مي خواهد...

۱ نظر:

شیما زارعی گفت...

عالی بود خصوصا چینش این‌همه واژگان آهنگین کنار هم.