۳/۲۷/۱۳۸۸

زمين و آسمان گلرنگ و گلگون...

اين روزها من و تو نگاهبان بغض هماره تاريخ شده ايم كه راه گلويمان را سخت گرفته و هزار هزار سينه راه دارد براي نشستن و جاخوش كردن و باز نشكستن... اين روزها من و تو فريب خورده بازي قديمي هستيم كه معدود برنده و فراوان بازنده را كنار زده وهنوز هزار هزار دور مانده براي چرخيدن و دورگشتن و باز فريب دادن ...و كاش در هنگامه اين بازي طولاني يارگيري نكنيم با ژوكرهاي فريبكار دغلباز كه حاصلش جز واگذاري دور بازيمان نخواهد بود... اين روزها كاش من و تو تمام كنيم مرثيه پايان اميدهاي بر باد رفته را و هم صدا و يكدل و هدفداربا همين بغض چندهزارساله در گلو فرياد آسماني سر دهيم هر چند كه نيازمند معجزه اي هستيم براي باور اكبر بودن الله مان بر خدايان زميني...

هیچ نظری موجود نیست: