۶/۲۶/۱۳۸۷

صداي خون در آواز تذرو است...

این روزها شده ام شبیه کشوری که روزهای قبل از یک انقلاب را میگذراند! ... با التهاب و تظاهرات گاه مخفیانه و گاه آشکارا عصیانگر ... با فعالیتهای پنهانی زیرزمینی و چاپ اعلامیه های آتشین و تند و تیز علیه خودم... دلم می خواهد همه لاستیکهای فکرم را مقابل نیروهای مخالف به آتش بکشم!... اصلا" دلم می خواهد تمام ساعات روز را حکومت نظامی اعلام کنم تا هیچ کس حق تردد و رفت و آمد به قلمرو فرمانرواییم را نداشته باشد! و من در امنیت کامل دراز بکشم و از موسیقی بینظیر حکومت نظامی میکیس تئودوراکیس لذت ببرم! و برای قربانیان این انقلاب اشک بریزم و دعا کنم برای تحقق آرمانهایشان!
علت این همه احساسات متناقض را نمی دانم! ... شاید دلیلش شاخه بلند و پربرگ یکی از بابمبوهای خوشگلم بود که شکست! .... شاید شنیدن خبر عود بیماری یکی از دوستانم ... شاید نزدیک شدن مک کین به اوباما!... شاید سنگینی گچ پایم که هنوز یک هفته دیگر باید تحملش کنم!.... شاید خواندن مقاله سفره های خالی در روزنامه صبح.... شاید دلتنگی بیش از همیشه برای پدرم ... شاید بیخوابیهای شبانه و آخرین فرصتهای وبگردی و کافه پیانو و دریاچه شیشه ای ... شاید اضطراب و احساس عدم آمادگی برای شروع یک دوره جدید تحصیلی و کاری .... شاید احساس ناتوانی برای پاسخ به نامه های زیبا و سنگین و غمناک یک دوست... شاید قرصهای سیتالوپرام که تمام شده!.... شاید کشمکش تابستان و پاییز برای جایگیری!... شاید مثل همیشه خوشیهایی که زیر دلم زده!... شاید تو ... شاید تو... شاید هم تو!
مگر یک انقلاب دلیلی بیش از اینها می خواهد؟! ... و مگر نه اینکه شعله ای هر چند کوچک برای افروختن آتشی عظیم که نه! جهنمی خانمانسوز کفایت می کند؟! ... اصلا" چه کسی گفته که انقلاب و تحول و دگرگونی بد است؟!!! .... اصلا" مرگ بر آمریکا!
شاید هم باید کمی خودم را گول بزنم! مثلا" چند اسکناس نوی تا نخورده لای یکی از کتابهای قطور قدیمیم پنهان کنم و بعد خودم را به آن راه! بزنم و سرگرم کارهای روزمره شوم و بخوابم و بیدار شوم و بعد ناغافل بروم سراغ آن کتاب و بازش کنم و از پیدا کردن ناگهانی و اتفاقی ! اسکناسهای نو ذوقمرگ شوم!!!... می توانم هم بروم جلوی آینه بنشینم و به خودم لبخندهای ملیح بزنم و یک بحث جانانه را با خودم شروع کنم و با منطق و استدلال بیهمتا پیروز میدان شوم!!! ... یک فکر دیگر! سری به وبلاگم بزنم و برای خودم چند تا کامنت پرطمطراق بگذارم مبنی بر اینکه "عجب وبلاگ توپی داری!! اصلا" هم لازم نیست به من سر بزنی!" ....
ولی نه! به این آسانیها گول نمی خورم! همان انقلاب و اعلامیه و آتش بازی بهتر است! مرگ بر آمریکا!
ناتانائیل! تو اینجا چه میکنی؟ مگر اعلام حکومت نظامی را نشنیدی؟ سریع از کوچه پشتی فرار کن!

پی نوشت ۱: این پست هیچ گونه بار علمی و معنایی و ارزشی ندارد! و فقط جهت غر غر کردن پیرزنانه نویسنده نگاشته شده!
پی نوشت ۲: انقلاب ما انفجار نور بود!

هیچ نظری موجود نیست: