برای تو دوست خواهم نوشت که با نامه مفصل و پر از لطفت مرا مورد سؤال قرار داده بودی و برایم از عشق گفتی و از ازدواج پرسیدی و از سرنوشت عشق در این بازی همه گیر و گوش مرا محرم حرفهای بی صدای از جنس خط و نقطه ات دانستی..... نمی دانم چرا فکر کردی شاید من پاسخی داشته باشم برای سؤالی که اذهان زیادی را مدتهای مدید درگیر خود کرده ، بدون رسیدن به پاسخی قاطعانه ..... و وقتی برایم تنها از عاشقانگی می گویی، بی هیچ اشاره ای به سن و جنسیت و دیدگاه و بینشت نسبت به عشق مرا وادار به کلّی گویی می کنی..... دوست دل مشغولم! من نه مشاور و روانشناس و جامعه شناسم و نه صاحب تجربه فراوان، امّا برایت خواهم گفت از باور و پندار و عقیده و اندیشه و دیده ها و شنیده هایم.....
دوست سر درگمم! اگر آدم آرامش و سکون و سکوتی .... اگر همسوی با باد در حرکت هستی و همراه جریان رایج روزگار شدن را می طلبی و همرنگ با زمانه بودن دلخواه توست.....ازدواج کن!....... و اگر آدم هیجان و طوفان و تلاطم هستی....... اگر یکرنگ با روزگار بودن تو را در میان خیل عظیم "دیگران" گم خواهد کرد،..... ازدواج نکن!
دوست عاشق پیشه ام! اگر دوست میداری آنچه روزگاری برایت شعر بود و شاید یک رویای ناتمام و یا طرحی از باور شیرین فلسفی، روزی تبدیل به یک واقعیت مجسم شود و پرده رویاها را بدرد و مقابلت بنشیند و با تو غذا بخورد!....... ازدواج کن! ...... و اگر دوستتر میداری تا همیشه گرم بازی دلپذیر خیال باقی بمانی و او همچنان در قالب یک شعر ناب و رویای دست نیافتنی دوباره و دوباره عاشقت کند و مستت کند و مدهوشت گرداند..... ازدواج نکن!
دوست نازک دلم! اگر تمامیت خواه و متعصب هستی و اگر می خواهی بی هیچ دغدغه ای برای از دست دادن و با خیالی آسوده از، برای همیشه داشتنش، پا روی پا بیندازی و با فراغ بال فرمانروایی کنی..... ازدواج کن!...... و اگر کمال گرایانه و بی تعصب نگاه می کنی و دلت می خواهد هراس همیشگی از دست دادنش سائقی شود برای بهتر گشتن و زیباتر شدن و آرمانی تر رفتار کردنت جهت موردپسند قرار گرفتن ...... ازدواج نکن!
دوست مهربانم! اگر می خواهی مانند آدمهایی شوی که تند و تند و پشت سر هم از پله های ساختمانهای بلند چند طبقه بالا و پایین می روند و امضاء می دهند و امضاء می گیرند و گرسنگی و قار و قور شکمشان آنها را به یاد عشقشان می اندازد ..... ازدواج کن! ........ و اگر می خواهی از جنس آدمهایی باشی که در هیاهوی شلوغترین و پرکارترین ایام روزگار و در لحظه لحظه امضاء دادن و امضاء گرفتن آنقدر در اندیشه رویای شیرین عاشقانگی هستند که گرسنگی فراموششان می شود..... ازدواج نکن!
دوست نگرانم! اگر سرشار و لبریز از خواسته و توقعهای رنگارنگ و کوچک و بزرگ هستی و اگر نهایت آرزوهایت برآورده شدن بی چون و چرای این خواسته ها و انتظارات است..... ازدواج کن! ..... و اگر از عشق تنها عاشقی را می خواهی بی هیچ تمنا و توقعی و اگر برآورده شدن این انتظارات را لطف مطلقی می دانی از جانب معشوق..... ازدواج نکن!
و در نهایت دوست خوبم! می دانم که در بحبوحه عاشقی، طالب جاودانگی عشقی . و می دانم که اینگونه می پنداری که شرایط دوران و روزگار این جاودانگی را تنها با ازدواج برای تو میسر خواهد کرد .... حالت را می فهمم و جواب مطلوبت را می دانم، که خودم نیز روزگاری در بالا و پایین این احساس به چنین نتیجه ای رسیدم! بی انصافی نخواهم کرد! ازدواج کن دوست من! فقط با آگاهی و آمادگی برای تحمل و باور رنگ به رنگ شدن عشق دیروز! خداحافظی با دل دل کردنها و شرم و حیا و کوبشهای گاه و بیگاه و هیجانات دمادم دیدار ..... و سلام به چشم گشودن و چشم بستن همیشگی در کنار دلبر محبوب و او را برای همیشه از آن خود کردن..... ازدواج کن دوست من! و دل ببند امّا دل را اسیر نکن .....همگام و همراه باش امّا حریم خلوت و کنج تنهایی را از یاد مبر ...... دستانش را نوازش کن و در دست بگیر امّا به دستانت زنجیر نکن..... پیاله اش را لبالب پر کن و بگذار تا پیاله ات را لبریز کند امّا از یک پیاله ننوش! ......
خوشبخت و آرام باشی دوست من!
پ.ن۱:
ناتانائیل! کاش لذّتی که از اشیاء برای تو حاصل میشود خود آنها را برایت منتفی کند....
پ.ن۲:
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
دوست سر درگمم! اگر آدم آرامش و سکون و سکوتی .... اگر همسوی با باد در حرکت هستی و همراه جریان رایج روزگار شدن را می طلبی و همرنگ با زمانه بودن دلخواه توست.....ازدواج کن!....... و اگر آدم هیجان و طوفان و تلاطم هستی....... اگر یکرنگ با روزگار بودن تو را در میان خیل عظیم "دیگران" گم خواهد کرد،..... ازدواج نکن!
دوست عاشق پیشه ام! اگر دوست میداری آنچه روزگاری برایت شعر بود و شاید یک رویای ناتمام و یا طرحی از باور شیرین فلسفی، روزی تبدیل به یک واقعیت مجسم شود و پرده رویاها را بدرد و مقابلت بنشیند و با تو غذا بخورد!....... ازدواج کن! ...... و اگر دوستتر میداری تا همیشه گرم بازی دلپذیر خیال باقی بمانی و او همچنان در قالب یک شعر ناب و رویای دست نیافتنی دوباره و دوباره عاشقت کند و مستت کند و مدهوشت گرداند..... ازدواج نکن!
دوست نازک دلم! اگر تمامیت خواه و متعصب هستی و اگر می خواهی بی هیچ دغدغه ای برای از دست دادن و با خیالی آسوده از، برای همیشه داشتنش، پا روی پا بیندازی و با فراغ بال فرمانروایی کنی..... ازدواج کن!...... و اگر کمال گرایانه و بی تعصب نگاه می کنی و دلت می خواهد هراس همیشگی از دست دادنش سائقی شود برای بهتر گشتن و زیباتر شدن و آرمانی تر رفتار کردنت جهت موردپسند قرار گرفتن ...... ازدواج نکن!
دوست مهربانم! اگر می خواهی مانند آدمهایی شوی که تند و تند و پشت سر هم از پله های ساختمانهای بلند چند طبقه بالا و پایین می روند و امضاء می دهند و امضاء می گیرند و گرسنگی و قار و قور شکمشان آنها را به یاد عشقشان می اندازد ..... ازدواج کن! ........ و اگر می خواهی از جنس آدمهایی باشی که در هیاهوی شلوغترین و پرکارترین ایام روزگار و در لحظه لحظه امضاء دادن و امضاء گرفتن آنقدر در اندیشه رویای شیرین عاشقانگی هستند که گرسنگی فراموششان می شود..... ازدواج نکن!
دوست نگرانم! اگر سرشار و لبریز از خواسته و توقعهای رنگارنگ و کوچک و بزرگ هستی و اگر نهایت آرزوهایت برآورده شدن بی چون و چرای این خواسته ها و انتظارات است..... ازدواج کن! ..... و اگر از عشق تنها عاشقی را می خواهی بی هیچ تمنا و توقعی و اگر برآورده شدن این انتظارات را لطف مطلقی می دانی از جانب معشوق..... ازدواج نکن!
و در نهایت دوست خوبم! می دانم که در بحبوحه عاشقی، طالب جاودانگی عشقی . و می دانم که اینگونه می پنداری که شرایط دوران و روزگار این جاودانگی را تنها با ازدواج برای تو میسر خواهد کرد .... حالت را می فهمم و جواب مطلوبت را می دانم، که خودم نیز روزگاری در بالا و پایین این احساس به چنین نتیجه ای رسیدم! بی انصافی نخواهم کرد! ازدواج کن دوست من! فقط با آگاهی و آمادگی برای تحمل و باور رنگ به رنگ شدن عشق دیروز! خداحافظی با دل دل کردنها و شرم و حیا و کوبشهای گاه و بیگاه و هیجانات دمادم دیدار ..... و سلام به چشم گشودن و چشم بستن همیشگی در کنار دلبر محبوب و او را برای همیشه از آن خود کردن..... ازدواج کن دوست من! و دل ببند امّا دل را اسیر نکن .....همگام و همراه باش امّا حریم خلوت و کنج تنهایی را از یاد مبر ...... دستانش را نوازش کن و در دست بگیر امّا به دستانت زنجیر نکن..... پیاله اش را لبالب پر کن و بگذار تا پیاله ات را لبریز کند امّا از یک پیاله ننوش! ......
خوشبخت و آرام باشی دوست من!
پ.ن۱:
ناتانائیل! کاش لذّتی که از اشیاء برای تو حاصل میشود خود آنها را برایت منتفی کند....
پ.ن۲:
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر