۳/۱۴/۱۳۸۷

چون مست شدي هر چه بادابادا...

.من سالهاست که هر روز تکّه ای از کودکیم را جایی جامی گذارم بی آنکه بدانم و بفهمم و روزی گم شدنش را به خاطر می آورم که دیگر هم دیر شده و هم دور!
اولین تکّه وقتی بود که به توپ ترنگی گفتم توت فرنگی! و تتاب برایم کتاب شد! آن روزی که فهمیدم خدایی که بوی عود و هل از خودش در اتاق به جا میگذاشت و صبحها قبل از بیدار شدن من باغچه ها را آب میداد و گاهی زمزمۀ خوش آهنگش شیرینی خوابم را دو چندان میکرد, کسی به جز مادربزرگ نیست! یکی هم آن روزی که دانستم برف چیزی ورای تکه های پنبۀ لحاف پاره شدۀ خداست! آن روز که دوست صمیمی مادرم که خاله صدایش می کردم, مرد و من فهمیدم که حتّی خاله های من هم مثل عموهای دوستم همیشگی نیستند! آن روز که برای اولین بار از یک مجله فهمیدم که حرفهای خانوم معلمم که همیشه برایم حکم آیات آسمانی داشت, چندان هم بی اشتباه نیست! آن روزی که فهمیدم دخترهایی مثل شیرین هستند که در ماه تنها یک بار گوشت میخورند و نمی دانند لازانیا اسم یک حشره است یا یک غذا! و آن روز که مثل خیلی از روزهای تابستان برای آتاری بازی کردن خواستم به خانۀ همبازی کودکیم حسام , که همسایۀ طبقه بالا هم بود, بروم و مامان گفت: دامنت خیلی کوتاهه! و من شلوار پوشیدم ! آن روزی که برای اولین بار صاحب یک دفترچه خاطرات قفل دار شدم و کلیدش را لابلای لباسهایم پنهان کردم و حس کردم مالکیت چیزی فراتر از شکلات چه مزه ای دارد! آن روزی که همکلاسیم به من گفت: اگه لباتو گاز بگیری لبات قرمزتر میشه و تو خوشگلتر! آن روز که پیش دخترخاله ام که چند سال از من بزرگتر بود, نشسته بودم و پسر جوان مزاحم تلفنی! بچّه حسابم نکرد و با من صحبت کرد! مهمترین تکّه اش را آن روزی گم کردم که فهمیدم این زمین گرد تنها برای من نمی چرخد و من چندان هم آدم مهمی نیستم!....
کودکیم را جایی جا گذاشتم..... بین عروسکهای همیشه خنده روی دیروز تا مبلمان و دکوراسیون سفید امروز. بین کتابهای شاهزاده و گدا و ناخدای پانزده سالۀ دیروز تا مسخ و پیرامون اصالت بشری امروز. بین آغوش پرمهر پدر و مادر تا آغوش عاشقانۀ همسر. بین نگاه شیطان و خندان و بیخیال سه سالگی تا نگاه نگران و منتظر و مبهم سی سالگی. بین دفترهای نارنجی و قرمز مشق و خاطرات دیروز تا وبلاگ آبی و سورمه ای امروز.......کودکیم را جایی جا گذاشتم......

پ.ن: و تو ناتانائیل مهربانم! جاودانۀ من بودی و هستی و خواهی بود, از دوست خیالی سخنگوی دیروز تا مونس تنهایی خاموش امروز.

هیچ نظری موجود نیست: