برای یک دوست که شاید امروز، دلتنگ باشد...
نقطه پایان هر رفتنی، سرانجام ماندن است. این ماندن گاه همان رسیدن است و گاه خود خود ماندن!
خواه این رفتن به تنهایی باشد خواه دوتایی و خواه چند تایی. مساله اصلی رفتن یا چگونه رفتن و تا کجا رفتن نیست. چرا که این رفتن هرگز ابدی نخواهد بود. آنچه قطعی و بی برو برگرد می آید ماندن است و این ماندن هم میتواند تنهایی باشد یا دوتایی و یا چندتایی...و گاه رفتن دوتایی یا چندتایی ماندن تنها به همراه دارد و گاه رفتن تنهایی منجر به ماندن دوتایی یا چندتایی میشود!
ماندن، احساسات متناقض و چندگانه و غریبی همراه خود دارد. ماندن در سراسر زندگی فقط یک بار پیدا نمیشود و گاه تو در حین یک رفتن از رفتنی دیگر می مانی ... ماندن می تواند سکر آور باشد و شیرین و لذت بخش و کوفتگی رفتن را زایل کند. ماندن می تواند درد آور باشد و حزن آلود و از سر ناچاری. ماندن می تواند نه این باشد و نه آن! ولی من می گویم همان ماندن سکرآور هم حزن آلود است و همان ماندن دردآور هم شیرین! و باز می گویم ماندن از هر نوعش که باشد گریستن همراه می آورد چرا که جدایی از رفتن است... و لبخند همراه می آورد چرا که نوعی رهایی از رفتن است...
و تو دوست نازنین من که شاید امروز در آستانه یکی از همین ماندنها باشی دربند راه رفته و چگونه رفتن نباش که ایمان دارم رونده خوبی بوده ای. و برای این ماندن، هم دلتنگ باش و هم شادمان ولی نگذار این ماندن تو را از مسیرهای دیگری که در آن گرم رفتنی باز دارد چرا که هنوز برای ماندن در آن مسیرها راه زیادی باقی است و بگذار تا ماندن آن رفتنها ماندنی سکرآور و شیرین باشد چنان که مستحقش هستی و شاید خاطره معلق ، ماندن امروزت را در خود حل کند و همراه اثری ناب بر وجودت با خود به ناکجا بفرستد...
ببخش اگر درهم و برهم و پیچ در پیچ حرف زدم. امید که شکل این گفتن اصل را به مخاطره نیاندازد... فقط خواستم بگویم که دلتنگم از دلتنگیت و برایت فقط و فقط آرامش آرزو میکنم...
نقطه پایان هر رفتنی، سرانجام ماندن است. این ماندن گاه همان رسیدن است و گاه خود خود ماندن!
خواه این رفتن به تنهایی باشد خواه دوتایی و خواه چند تایی. مساله اصلی رفتن یا چگونه رفتن و تا کجا رفتن نیست. چرا که این رفتن هرگز ابدی نخواهد بود. آنچه قطعی و بی برو برگرد می آید ماندن است و این ماندن هم میتواند تنهایی باشد یا دوتایی و یا چندتایی...و گاه رفتن دوتایی یا چندتایی ماندن تنها به همراه دارد و گاه رفتن تنهایی منجر به ماندن دوتایی یا چندتایی میشود!
ماندن، احساسات متناقض و چندگانه و غریبی همراه خود دارد. ماندن در سراسر زندگی فقط یک بار پیدا نمیشود و گاه تو در حین یک رفتن از رفتنی دیگر می مانی ... ماندن می تواند سکر آور باشد و شیرین و لذت بخش و کوفتگی رفتن را زایل کند. ماندن می تواند درد آور باشد و حزن آلود و از سر ناچاری. ماندن می تواند نه این باشد و نه آن! ولی من می گویم همان ماندن سکرآور هم حزن آلود است و همان ماندن دردآور هم شیرین! و باز می گویم ماندن از هر نوعش که باشد گریستن همراه می آورد چرا که جدایی از رفتن است... و لبخند همراه می آورد چرا که نوعی رهایی از رفتن است...
و تو دوست نازنین من که شاید امروز در آستانه یکی از همین ماندنها باشی دربند راه رفته و چگونه رفتن نباش که ایمان دارم رونده خوبی بوده ای. و برای این ماندن، هم دلتنگ باش و هم شادمان ولی نگذار این ماندن تو را از مسیرهای دیگری که در آن گرم رفتنی باز دارد چرا که هنوز برای ماندن در آن مسیرها راه زیادی باقی است و بگذار تا ماندن آن رفتنها ماندنی سکرآور و شیرین باشد چنان که مستحقش هستی و شاید خاطره معلق ، ماندن امروزت را در خود حل کند و همراه اثری ناب بر وجودت با خود به ناکجا بفرستد...
ببخش اگر درهم و برهم و پیچ در پیچ حرف زدم. امید که شکل این گفتن اصل را به مخاطره نیاندازد... فقط خواستم بگویم که دلتنگم از دلتنگیت و برایت فقط و فقط آرامش آرزو میکنم...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر