بعد از دیر زمانی قرعه توفیق که به یمن دولت بخت ، برای نگاشتن نصیبمان می شود، دیده بر هم می نهیم و در انتظار بارش کلمه ها در پس پرده پلکهایمان می نشینم... شاید طرحی نو در انداخته شود هر چند نه گلی برای افشاندن است و نه ساغری برای انداختن می... تنها به مدد قدرت خیالیمان برای شکافتن سقف فلک نظاره گر رقص نرم کلمات می شویم...کلمه ها باز شکوه گرانه رقاصی می کنند، شاید شاکی از دستهای خالی مطرب برای نوازش سرود خوش کذایی... یا شاید حسرت زده سرانداختنی پای کوبان و غزل خواندنی دست افشان... و ما حق قضاوت نداریم که قسم خورده ایم، محک لاف عاقلان و طامات بافته شده مدعیان را از این پس فقط و فقط حواله به داور کنیم... پس چشم بداندیشمان را می گشاییم و خامش گوشه ای می نشینیم که دیگر این دل نازکمان! طاقت فریاد دادخواه ندارد...! و بر آن می شویم تا دیدگان گشوده مان را باز آینه دار جمال شما بگردانیم و گوشه محراب ابرویتان آرام بگیریم و نفس به بوی خوشتان مشکبار کنیم شاید این راه مستانه چاره مخموریمان گردد...و شاید که وقتی دیگر نوای سرخوشانه مهرتان دستان مطرب را پر کند از عود و رودی خوش و کلمه ها میدانی یابند برای پای کوبان سرانداختن و دست افشان غزل خواندن...
۳/۰۴/۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۱ نظر:
با صميمانه ترين درودها
اجملاً به عرض ميرسانم كه از نوشتار پرارزش شما بوي فرزانگي به مشام جان صاحبدلان همي آيد
فيروز باشيد
با احترام
بنياد ساربان
www.Sareban.org
ارسال یک نظر