۱۰/۱۲/۱۳۸۷

من مي دونستم!

نخواه بنویسم که الان باید در حال سرچ کردن باشم... باید در میان ۱۰۴۷ مقاله پیدا شده بگردم و بچرخم و ارتباط معنی داری بین سندرم آنتی فسفولیپید و نارسایی آدرنال پیدا کنم... ولی در یک کلام که اصلا" حسش نیست...!
نخواه بنویسم که دلم تنگ شده برای طعم مدادهای چوبی روزهای دبستان و نمای دلفریب دندان زده اش و دلم می خواهد همه همه صندوقچه یادگارهایم را بیرون بریزم، شاید بشود یکی از آن مدادها را پیدا کرد و فرو رفت در عطر چوب جویده شده و به لحظه رهایی رسید... ولی در یک کلام که اصلا" حسش نیست...!
نخواه بنویسم که دلم می خواهد بعد از مدتها مشق کدبانوگری کنم و از کله صبح بیافتم به جان خانه و بشورم و بسابم و غذای لذیذ همراه دو نوع سالاد آماده کنم و روی میز شمع بگذارم و نور را کم کنم و منتظر شوم تا زمان رسیدن همسرم و بعد مثل فیلمها به استقبالش روم و بگویم : عزیزم! به خونه خوش اومدی!... ولی در یک کلام که اصلا" حسش نیست...!
نخواه بنویسم که دوست دارم ظهر یک روز برفی تنها توی ماشین بنشینم و بنشینم و بنشینم و باز هم بنشینم و آنقدر صبر کنم تا شیشه ها پر از برف شود و مطمئن شوم که هیچ چشمی مرا نمی پاید و آنوقت فکر کنم به آن روز دور برفی که من و تو بودیم و استتار شده با شیشه های برفی و دست بی حواس من که به برف پاک کن خورد و رسواگر عالم بی خبریمان شد... و بعد آنقدر بخندم تا دوباره دستم بی حواس شود!... ولی در یک کلام که اصلا" حسش نیست...!
نخواه بنویسم که دلم می خواهد همین طور که جلوی تلویزیون لم داده ام و صحنه های دلخراش از روی حساب انتخاب شده کودکان غزه روحم را می لرزاند، به سیاست فکر کنم و اسرائیل و بعد رنگ خونهای مردمان عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان را باهم مقایسه کنم و به مغزم آنقدر فشار بیاورم تا تحلیلی منطقی بیابم... ولی در یک کلام که اصلا" حسش نیست...!
نخواه بنویسم که حس گالیوری را دارم که در سرزمین لی لی پوتها بیهوش شده و چشم که باز می کند کلّی آدم کوچولو می بیند که روی بدنش بالا و پایین می روند و طناب پیچش می کنند و فقط یک تکان کوچک می خواهد تا همه بندها را پاره کند و از جا بلند شود...! راستش را بخواهی دلم فلرتیشیای ۱۵ سانتی خوشگل می خواهد... باید تکان بخورم... ولی در یک کلام که اصلا" حسش نیست...!
ناتانائیل! و تو نخواه بنویسم که من این روزها سردرگم مانده ام در کشش قاف بیقراری و سوت زیر سین خستگی و طنین رقصان شین شادی و تلنگر بی وقفه لام دلتنگی و رقص ظریف و آرام تِ دوستت دارم... و باور کن که این بار حسش هست!... حسش هست... چه جور هم حسش هست...!

هیچ نظری موجود نیست: