شايد بايد باور كني كه بالاخره دارد تمام مي شود، شايد بايد باور كني كه فردا 9:18 صبح به همان جايي مي رسد كه 365 روز پيش از آنجا شروع كرده بود. زمين پير خسته را مي گويم و چرخش يك ساله اش را به دور خورشيد. كاري كه ميلياردها سال است انگار معتادش شده! بدون حتي لحظه اي درنگ و وقفه. و ما ساليان سال است كه لحظه پايان دورش را جشن ميگيريم و توپ در مي كنيم و احساساتي مي شويم! انگار كه چه اتفاقي افتاده! و غافليم كه زمين بي هيچ نفس گرفتني همچنان ادامه مي دهد و راه رفته را دوباره مي رود و مي رود و ما براي خودمان مشغوليم و روبوسي مي كنيم و شيريني و آجيل تعارف مي كنيم، عيدي مي دهيم و عيدي مي گيريم و....
شايد بايد باور كني كه لازم است تو هم همراه اين جريان سيّال شوي. تو هم جزء ماشينهايي شوي كه براي لحظه اي زودتر رسيدن به چراغ قرمز جلوي هم مي پيچند. جزء همان آدمهاي سرگردان پشت ويترين مغازه ها. جزء همانها كه خانه تكاني اين روزها مهمترين اتفاق زندگيشان مي شود و رگبارهاي كوتاه بهاري به گريه مي اندازدشان كه واي مبادا شيشه ها دوباره كثيف شود! همانها كه حس شركت در يك ماراتون اساسي را پيدا كرده اند و بي بر و برگرد بايد برنده باشند!
شايد بايد باور كني كه امسال هم هنگام پريدن از روي آتش آنقدر هول گفتن " سرخي تو از من!" برت داشته بود كه فراموش كردي زرديت را به آتش بسپاري. سرخي آتش را گرفتي و با زردي خودت باز نارنجي شدي! شايد بهتر از زردي باشد ولي واي كه چه مي شد اگر سرخ سرخ مطلق بودي!
شايد بايد باور كني امسال ، جاي خالي مهربانترين بوسه ها را بر روي گونه ات در لحظه تحويل سال در كنار هفت سين نمادين دوست داشتني. و امسال سبزه ات را كه نماد جهان بي تكثير است بيشتر از هميشه دوست خواهي داشت و دست به دامان اين باور مي شوي كه فروهران و از ميان رفتگان موجب سرزدن و باليدن سبزه مي شوند و زيباتر و پربارتر شدن سبزه امسال را به فال نيك خواهي گرفت شايد ذره اي آرامتر شوي.
شايد بايد باور كني كه تو هم بايد هم آوا با ديگران شوي و لب به تهنيت و شادباش
گشايي و زمزمه كني:
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شكن / به شادي رخ گل بيخ غم ز دل بركن
پ.ن: سال نو مبارک ناتانائیل من!
شايد بايد باور كني كه لازم است تو هم همراه اين جريان سيّال شوي. تو هم جزء ماشينهايي شوي كه براي لحظه اي زودتر رسيدن به چراغ قرمز جلوي هم مي پيچند. جزء همان آدمهاي سرگردان پشت ويترين مغازه ها. جزء همانها كه خانه تكاني اين روزها مهمترين اتفاق زندگيشان مي شود و رگبارهاي كوتاه بهاري به گريه مي اندازدشان كه واي مبادا شيشه ها دوباره كثيف شود! همانها كه حس شركت در يك ماراتون اساسي را پيدا كرده اند و بي بر و برگرد بايد برنده باشند!
شايد بايد باور كني كه امسال هم هنگام پريدن از روي آتش آنقدر هول گفتن " سرخي تو از من!" برت داشته بود كه فراموش كردي زرديت را به آتش بسپاري. سرخي آتش را گرفتي و با زردي خودت باز نارنجي شدي! شايد بهتر از زردي باشد ولي واي كه چه مي شد اگر سرخ سرخ مطلق بودي!
شايد بايد باور كني امسال ، جاي خالي مهربانترين بوسه ها را بر روي گونه ات در لحظه تحويل سال در كنار هفت سين نمادين دوست داشتني. و امسال سبزه ات را كه نماد جهان بي تكثير است بيشتر از هميشه دوست خواهي داشت و دست به دامان اين باور مي شوي كه فروهران و از ميان رفتگان موجب سرزدن و باليدن سبزه مي شوند و زيباتر و پربارتر شدن سبزه امسال را به فال نيك خواهي گرفت شايد ذره اي آرامتر شوي.
شايد بايد باور كني كه تو هم بايد هم آوا با ديگران شوي و لب به تهنيت و شادباش
گشايي و زمزمه كني:
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شكن / به شادي رخ گل بيخ غم ز دل بركن
پ.ن: سال نو مبارک ناتانائیل من!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر