۸/۱۸/۱۳۸۶

...

موسیقی حضورت، مست و خرابم می کند. آن هنگام که با طنین صاف و شیشه ای نگاهت آغاز می شود و رنگ شهرآشوب روح افزای لبهایت با آن همنوا می شود. وای از زمانی که دوئت دستانمان آغاز شود که دیگر از خودبیخود و مدهوش مدهوشم . پس تو تنها ادامه بده و بنواز که خسته ام از این هوشیاری خواب آلود...

هیچ نظری موجود نیست: